سایت شخصی صادق سلمانی

ولتست، بهینه‌سازی تولید و عملکرد چاه، یادگیری ماشین، پایتون، چاه‌های هوشمند، تحلیل داده، فرازآوری مصنوعی

سایت شخصی صادق سلمانی

ولتست، بهینه‌سازی تولید و عملکرد چاه، یادگیری ماشین، پایتون، چاه‌های هوشمند، تحلیل داده، فرازآوری مصنوعی

سایت شخصی صادق سلمانی

مطالبی که در این سایت نوشته می‌شود به منزله تخصص من در آن‌ها نمی‌باشد، بلکه صرفاً آغازی است در مسیری طولانی برای یادگیری بهتر و عمیق‌تر.

آخرین نظرات

۲۷ مطلب با موضوع «تلنگر به خودم» ثبت شده است


در این مطلب قصد دارم برخی از پیشنهادهای دو سه نفر آدم متخصص و دارای تجربه صنعتی رو بگم که در این دو سال به من منتقل کرده‌اند.


۱- اپراتور نباشیم. یکی از اساتید دانشکده نفت میگفت اگر همین حالا بروید و یک نفر دیپلمه رو از خیابان بیارید، او هم در عرض چند ساعت میتواند کار با یک نرم‌افزار را یاد بگیرد و از آن ران بگیرد. مهم این هست که بتونیم از پشت نرم‌افزار سر در بیاریم. مثلا وقتی ۱۰ ثانیه طول میکشه تا نرم‌افزار سفیر فرایند رگراسیون رو انجام بده، باید دقیقا متوجه بشیم که در این مدت نرم‌افزار داره چه معادلاتی رو حل میکنه. یا مثلا اگر فرایند ران گرفتن از اکلیپس ۵ دقیقه طول میکشه، باید کاملا بفهمیم که چه نوع معادلاتی و برای چه اجزایی داره حل میشه. به نظرم باید پیش فرض ما این باشه که قراره خودمون کل نرم‌افزار رو کدنویسی کنیم و برای همین هم باید چم و خم و زیر و بم اون رو درک کنیم. یک موقع بعد از یاد گرفتن ران گرفتن از یک دیتافایل توهم تسلط به اون نرم‌افزار به ما دست نده و مدام تو رزومه‌مون داشتن مدرک برای فلان نرم‌افزار رو تو سر این و اون نزنیم.

۲- توانایی درک خروجی ها. برای مثال وقتی شما از نرم‌افزار سفیر یا اکلیپس خروجی میگیرید تازه اول کار است. باید توانایی این رو داشته باشیم که کوچکترین انحرافات غیرنرمال و پدیده ها رو تحلیل کنیم و به چرایی آنها برسیم. باید به این توانایی رسیده باشیم که برای تک تک نمودارها و پارامترهای گرفته شده از نرم افزار توضیحات دقیق و علمی بنویسم. باید بتونیم روند تک تک نمودارها رو تحلیل کنیم. اینطوری نباشه که به خروجی‌های نرم‌افزار به عنوان چندتا عکس نگاه کنیم و اونها رو بچسبونیم تو گزارش‌هامون. این کار، کار همون آدم دیپلمه یا فرد بی‌سواد است.

۳- آنالیز حساسیت. شما در برخی از نرم‌افزارها مثل سفیر باید بین داده‌های واقعی و مدلهای تحلیلی یا عددی یک انطباق خوبی حاصل کنید. حالا دو تا کار در اینجا انجام میشه. آدمی رو میشناسم که حتی قبل از انجام فرایند مچ‌گیری، خودش با دیدن همزمان نمودار مشتق فشار، نیمه لگاریتمی و کارتزین و همچنین در نظر گرفتن سایر خواص و زمین‌شناسی مخزن، سریعا مدل مخزن و مرز رو حدس میزنه. خب این جز با تجربه بدست نمیاد. حالا کاری که اکثر ما میکنیم این هست که به طور شانسی و تصادفی اینقدر مقادیر پارامترها رو بالا و پایین میکنیم تا بالاخره نمودارها منطبق شوند. حداقل انتظاری که از خودمون باید داشته باشیم این هست که نحوه تاثیر هر پارامتر بر فرایند مچ‌گیری را به طور کامل درک کنیم تا مجبور به اتلاف زمان در کارهای سعی و خطا نشویم. یعنی در هر نرم‌افزار و موردی باید حساسیت سنجی نسبت به پارامترهای مخالف رو انجام و درک کنیم.

۴- برخی ها این توهم رو دارند که چون ۱۰ ساعت در کلاسهای فلان موسسه شرکت داشته‌اند و در انتها نیز یه مدرک مزین شده با مهر وزارت علوم را دارند، پس حالا غول اون نرم‌افزار شدن. همه‌مون در جریانیم که اهمیت این مدرک‌ها صفر شده و اگر شما بخواهید در یک جایی به روش عادلانه استخدام بشوید، خود مصاحبه کننده با طرح پرسش‌هایی به میزان تسلط شما دست پیدا میکنه. پس به جای وقت تلف کردن در کلاس‌ها، با یکی دو تا مهندس با تجربه ارتباط برقرار کنید و از او چم و خم کار رو یاد بگیرید. اول خودتون منوال نرم‌افزار رو بخونید و با نرم‌افزار کار کنید تا مقدماتش رو بلد بشید، بعد از اون هم سعی کنید با یک سری داده و مثال بازی کنید تا دستتون راه بیفته. این بهونه رو هم نیارید که هیچ کس رو نمیشناسم که کمکم کنه! این مشکل من نیست و فقط یک بهونه هست. اگر واقعا احساس نیاز کنید، حتما یک نفر رو پیدا میکنید تا به شما کمک کنه. 

تو این دوره فقط یاد گرفتیم بگیم همه چی پارتی بازیه، کار نیست، قدرمون رو نمیدونن، کسی کمک نمیکنه، استادا بی‌سوادن و غیره. اما دریغ از اینکه دو سال عین آدم روی افزایش مهارت‌هامون وقت بذاریم. 

دوست عزیز با پول خرج کردن برای گرفتن مدرک ارشد در فلان دانشگاه یا مدرک فلان موسسه رو گرفتن کسی به جایی نرسیده و شما هم دست از این راه بردار. همه معادلات عوض شده. نمیدونم چرا اینقدر بعضی از ماها رو متوهم بار آوردن! خب الان به گربه سر کوچه هم بگی چکاره‌ای، در جوابت میگه یه مدرک ارشد آزاد (یا حتی دولتی) دارم،  دوره‌های ۱۲ تا نرم‌افزار رو شرکت کردم و مفتخر به دریافت سرتیفیکیت با مهر وزارت علوم شده‌ام، ۶ تا مقاله پولی در کنفرانسهای بین‌المللی چاپ کرده‌ام، به سه زبان زنده دنیا مسلطم و اکنون نیز بیکارم!! شاید تمام مشکلاتمون سر همین اعداد و ارقام و ظاهر بازی‌هاست. شاید بهتر باشه کمی متمرکزتر و متفاوت‌تر به قضیه نگاه کرد. شاید بهتر باشه به جای ۴ تا نرم‌افزار، ۲ تا رو کاملا کاربردی و حرفه‌ای یاد گرفت.


پ.ن: من با شماره تلفن و آی دی اصلی خودم در هیچ گروه و کانالی عضو نیستم. یک شماره دیگه‌ای دارم و هفته‌ای یک بار شیفت میدم به اون شماره و چرخی در گروه‌ها میزنم. دو روز هست که هرجا میرم یک سری آدم که به اندازه یک جو هم ارزش ندارن، مدام بر طبل بیکاری میزنن. خب تو اگه با اون مدرک‌هات متوهم شده بودی و در دانشگاه مثل حباب رشد کرده بودی، این رو به بقیه بسط نده. هر کس در حد خودش تلاششو میکنه. درسته اوضاع کار چه در ایران و چه در خارج از کشور فعلا رضایت بخش نیست ولی بیایید خودمون هم با صرف نظر کردن از نام‌نویسی در این دانشگاه‌های سر کوچه‌ای، مانع از تولید این همه فارغ‌التحصیل متوهم و طلبکار بشیم. جالبه که هرچه این آدما بی‌سوادتر باشن، محکم‌تر بر طبل بیکاری و پارتی بازی میزنن. وگرنه آدمی که به خودش و سوادش اعتماد داشته باشه، به جای رسوا کردن خودش در یک گروه چند صد نفری میره در به در دنبال کار پیدا کردن تو شرکت‌ها و پاشنه آشیل اونها میشه.


ببخشید که این قدر پرحرفی کردم. ✋️
این نوشته را نیز بخوانید: می‌خواهم مهارت‌های نرم‌افزاری خودم را افزایش بدهم.

۱ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۳۳
صادق سلمانی

جان اف کندی (رئیس جمهور اسبق آمریکا) در یکی از سخنرانی‌های خودش جمله خیلی زیبایی رو میگه: نگویید دولت و کشور برای من چه کرد، بگویید من برای کشورم چه کردم.

اگر در این مدت دقت کرده باشید برخی نامزدهای انتخاباتی می‌گویند من فلان میلیون شغل ایجاد می‌کنم یا مثلا فلان تعداد آدم بیکار رو یارانه می‌دهم و غیره. من کاری به سیاست و این حرفا ندارم. مشکلم با نوع نگاه خود ماست. خب مطمئناً اون کاندیدای محترم یک چیزی دیده که اینطوری تبلیغ میکنه. یقیناً او پی برده است که ما ایرانی‌ها دنبال کار کم، کار پشت میز نشینی، پول مفت ماهیانه و تلاش کم هستیم که  اینگونه تبلیغ می‌کند. همون روز به خودم آمدم و گفتم ببین کارمان به جایی رسیده که باید در یک سایتی ثبت نام کنیم و منتظر بمانیم تا یک شغل برای ما پیدا شود و آن هم شغلی که درآمدش فقط برای زنده ماندن خوب است! خب این وسط جایگاه خدا چی میشه؟ یعنی من دارم  علناً توحید رو زیر پا میذارم و به جای اینکه به خدا توکل کنم و تلاشم رو در حد نهایتش انجام بدهم، سریع در یک سایت ثبت نام می‌کنم و بعدش بیکار در خانه می‌نشینم تا دولت برایم کار پیدا کند! خدا شاهده هنوز در بین دوستانم چنین افرادی هستند که در خانه نشسته‌اند که دولت برای آن‌ها کار پیدا کند.

مشکل ما این هست که دوست نداریم از کم شروع کنیم و به تدریج بالا برویم. از همان اول حقوق ماهیانه میلیونی می‌خواهیم. از همان اول خودمون رو با مهندسی مقایسه می‌کنیم که با ۱۰ سال سابقه کار چنین حقوقی را دریافت میکنه. یکی از مهندسان مناطق نفت خیز جنوب که اتفاقا با مدرک لیسانس هم در آنجا کار می‌کنه (با سابقه احتمالا ۱۰ تا ۱۲ ساله) اینقدر به نرم‌افزارهای شبیه‌سازی تسلط داره که الآن در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شده و خودشان نرم‌افزار تولید می‌کنند و درآمدش هم بالاست. دقت کردید: مدرک لیسانس، تخصص بسیار زیاد روی کدنویسی و نرم افزارها، درآمد چندین میلیونی و بیش از ۱۰ سال سابقه کار. همه این‌ها با هم لازم هستند.

این نگاه که چرا دولت مرا استخدام نمیکنه یک نگاه از جایگاه ضعف هست. به قول خیلی از افراد با تجربه صنعت، آدم متخصص بیکار نمیمونه. پس اگر بیکاریم، مهارت خاصی نداریم. اگر خود من الآن نمی‌توانم در حین سربازی کار کنم و پول در بیاورم، به دلیل آن است که هنوز آنقدر مهارت و تخصص ندارم و گرنه خیلی‌ها هستند که با شرایط مشابه من در حال کسب درآمد هستند. مشکل ما این هست که عادت به آب باریکه کرده‌ایم. باید عادت کنیم از کم شروع کنیم و فکر استخدام دولتی و پشت میز نشینی را از کله خود بیرون کنیم.

جدیداً کسانی که مدام از بیکاری و استخدام دولتی و اینجور چیزها حرف می‌زنند رو سریعاً از دایره دوستانم حذف می‌کنم. حس می‌کنم اینها امید و توکلشون به خدا رو از دست دادن.

پی نوشت یک: طبق قراری که گذاشته بودیم، ۴ نفر از دوستان همراه سایت را در نمایشگاه دیدم و یک سری فایل ویدئویی آموزش اکلیپس در اختیار آن‌ها گذاشتم که واقعا فایل‌های خوبی هستند و ان شاءالله که با دقت آن‌ها را ببینند و یاد بگیرند.

پی نوشت دو: چقدر چینی در نمایشگاه اومده بود.


۱ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۵
صادق سلمانی

یک توضیح در مورد عکس: این عکس را در یکی از پارک‌های اصفهان، در یک روز بارانی و در آب و هوایی بسیار مطلوب گرفته‌ام. هیچ ارتباطی هم بین من و این حیوان (که به طرز بسیار هنرمندانه از باقیمانده تنه یک درخت حاصل شده) وجود ندارد؛ چراکه او به مکاری معروف است و من نامم صادق است:) راستی کلاً لباس‌های من امسال همین‌ها بودند و در تمام عکس‌ها با این تیپ هستم!


چند مورد از فعالیت‌هایی را که در سال 95 انجام داده‌ام در اینجا لیست کرده‌ام. به نظرم مشاهده آن‌ها در اسفند 96 و مقایسه آن با کارهایی که در طول سال 96 انجام خواهم دید خیلی لذت بخش میتونه باشه. 

1- چند وقت پیش با یکی از بهترین دوستانم و در واقع یکی از معدود دوستانم (مدتی است دایره دوستانم را تنگ‌تر کرده‌ام) یک تصمیم انقلابی گرفتیم (این دوستم ان شاءالله در ماه‌های آتی برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا به کانادا و یکی از دانشگاه‌های بسیار خوب آن خواهد رفت). البته ما چند ماه پیش هم در این پست یک تصمیم جدی گرفته بودیم و اتفاقاً به خوبی هم اجرا شد.

دنبال راه حلی برای کم کردن نویزهای محیطی بودیم، که یکی از مهمترین آن‌ها تلگرام و شبکه‌های اجتماعی بود. در همان شب تصمیم گرفتیم که تمام افراد داخل لیست تلگرام را میوت (mute) کنیم و اینجوری کسی نمیتونه باعث عدم تمرکز ما بشه. مدتی است که از این کار گذشته و من به شدت راضی هستم و حس می‌کنم چندین ساعت در روز، وقت اضافه می‌آورم و می‌توانم به کارهای دیگرم برسم. تمام شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و فیس‌بوک را هم دی اکیتو کرده‌ام (البته مدت بسیار زیادی است که هیچ فعالیتی در فیس بوک ندارم و چند سال پیش صرفاً به دلیل کنجکاوی وارد آن شدم و بعد هم متوجه شدم چندان به کارم نمی‌آید و فقط وقتم را تلف می‌کند). 

2- خدا را شکر مسیر جدید و مهمی را هم برای ادامه زندگی کاری و تحصیلی خودم ترسیم کرده‌ام و کمی هم به آن ورود پیدا کرده‌ام و همین روزهاست که آن را به طور جدی برای حداقل 3 سال به صورت مستمر ادامه دهم تا کم کم نتایج آن مشاهده شود و به دستاوردهای دلخواهم برسم (با تشکر از محمدرضا شعبانعلی و دوستان متممی که در این دو سه سال اخیر چراغ راه من بوده‌اند). 

3- سعی کرده‌ام که بتوانم فقط بر روی یک کار تمرکز کنم ولی هنوز موفق به این کار نشده‌ام. هنوز کارهای ناتمامی دارم که از یکی دو سال قبل شروع شده‌اند ولی به دلایلی برخی از آن‌ها در حال طی کردن مسیر فرسایشی هستند و بایدِ بایدِ باید قبل از سربازی (تیرماه) پرونده آن‌ها را ببندم.

4- فعالیتم را در حوزه کنکور ارشد کم کرده‌ام و فقط به مسیر و اهدافی که برای خودم نوشته‌ام فکر می‌کنم. فقط کافی است ناامید نشوم و به آن هدفی که تعیین کرده‌ام شک نکنم که بدترین چیز، شک به مسیر، بعد از شروع آن است.

5- بالاخر بعد از دو سال طفره رفتن، یک زبان خارجی به غیر از انگلیسی را در دی ماه شروع کردم و با قدرت در حال جلو رفتن هستم. انگیزه بسیاری برای یادگیری آن دارم و حس می‌کنم دنیای جدیدی به روی من باز شده است. 

6- یک زبان برنامه نوسی جدید را شروع کردم ولی از آنجایی که آموزش بدون تمرین فایده‌ای ندارد، در حال تمرین کردن هستم. سایت خوبی هم پیدا کرده‌ام و تقریباً هفته‌ای یک یا دو تمرین انجام می‌دهم که البته بسیار کم است و امید است به هفته‌ای سه تمرین برسد.

7- حس خیلی خوبی نسبت به کار در ایران پیدا کرده‌ام و دیگه گزینه‌هایی مثل اپلای در ذهنم مانور نمی‌دهند و با خیال راحت می‌تونم برنامه‌ریزی کنم.

8- و اما مدتی است که تصمیم گرفته‌ام در این سایت هم کمتر بنویسم و مدتی را به گوشه‌نشینی سپری کنم و در خلوت خودم به کارها و اهدافم بپردازم؛ اهدافی که مسیرشان نیز جذاب است. هرچند بر خلاف خیلی از افراد که می‌گویند جذاب بودن مسیر کافیه، به نظرم این حرف‌ها برای سن من نیست و من دوست دارم که نتیجه تلاش‌هایم را در قالب رسیدن به اهدافم ببینم. شاید سال‌های آینده خود طی مسیر جذابیت کافی را برای من داشته باشه ولی در حال حاضر باید به نتیجه برسم و آخر مسیر را ببینم تا اون حس را به خوبی درک کنم و در جایگاهی باشم که بگویم من نیازی به رسیدن به قله ندارم و خود مسیر برایم کافی است. 

9- تماشای تلویزیون و پیگیری اخبار منفی و همچنین خبرهای مربوط به حوزه ورزش و فوتبال را نیز به طور کامل کنار گذاشته‌ام. برای پیگیری اخبار مفید به کانال تلگرام رهبری مراجعه می‌کنم و برای دیدن برنامه‌های دلخواهم نیز از اینترنت استفاده می‌کنم.

10- یکی از بهترین اوقات من زمانی است که وبلاگ دوستان متممی را مطالعه می‌کنم. واقعاً لذت بخش است.

11- بهترین تفریح من در سال 95، پیاده‌روی در حاشیه زاینده‌رود بوده است. پیاده‌روی با بهترین دوستم که  اتفاقاً هم پسرخاله هستیم و هم پسرعمو و البته بیشتر در جایگاه برادری هستیم. متأسفانه تا ماه‌های آینده به دلیل سربازی ممکن است به مدت دو سال جدا شویم و کمتر همدیگه رو ببینیم.

پی نوشت یک: با عرض معذرت برخی جاها را کمی مبهم نوشته‌ام؛ زیرا امکان توضیحات بیشتر وجود نداشت ولی دوستان نزدیک متوجه خواهند شد.

پی نوشت دو: این قسمت را چند روز بعد و پس از انتشار پست محمدرضا شعبانعلی در مورد «مهاجرت و ادامه تحصیل» اضافه کرده‌ام:

مهاجرت، همیشه با خوردن مهر خروج و ورود در پاسپورت کنترل فرودگاه‌ها انجام نمی‌شود. گاهی با حذف چند شماره از دفتر تلفن، با بستن یا باز کردن چند اکانت در شبکه های اجتماعی، با تغییر دادن کتابی که کنار تخت‌مان است، با تغییر دادن ساعت خواب و بیداری، با تغییر دادن انتظارات و چارچوب‌های ارزیابی گزینه‌ها اتفاق می‌افتد.

خوشحالم که من و دوستم زودتر این مهاجرت را شروع کردیم.

۲ نظر ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۵۰
صادق سلمانی

قضیه از این قراره که این طرف با معدل بالا و تحصیل کرده در دانشگاه MIT و همچنین دارنده مدال طلای المپیاد ریاضی، در دانشکده پزشکی هاروارد قبول شده ولی توانایی پرداخت هزینه دانشگاه رو نداره و دنبال این هست که بتونه بورسیه دانشگاه را بگیره. از طرفی 76 نفر برای تصاحب این بورسیه در حال رقابت هستند که یکی از یکی بهتر و قوی تر است.

واقعا همین حالا یک سوالی از خودمان بپرسیم: 

آیا تخصص یا مهارت و یا ویژگی منحصر به فردی داریم تا بتوانیم دیگران را نسبت به خودمان قانع کنیم؟

۰ نظر ۱۲ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۱۳
صادق سلمانی


یکی از چالش های اصلی امروز ما این هست که علاقه خاصی به دانستن همه چیز داریم و دوست داریم که مطالب زیادی را بلد باشیم. 

هرچقدر که شما در مورد یک نرم افزار کتاب بخرید و دوره بروید باز هم جای ساعتی تمرین را نخواهد گرفت. به همین دلیل جمع آوری اطلاعات به تنهایی نه تنها هیچ کمکی به ما نمی کند بلکه اعتماد به نفس ما را نیز کاهش می دهد.

بنابراین هیچگاه نباید اجازه بدهیم که انباشت اطلاعات باعث شود که از انجام و به کار بستن تمرینات خودداری کنیم.


تذکر: این مطلب را مدتی پیش با الهام از یک سایتی نوشته بودم ولی متأسفانه الآن منبع را به خاطر نمی آورم.


۰ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۴۵
صادق سلمانی


یک تجربه به من نشون داده که هر وقت در مورد اهدافم حرف میزنم (البته نه با دیگران بلکه با خودم) و یا اینکه اون ها رو با جزئیات می نویسم، ناخودآگاه ایده های زیادی در حین حرف زدن به ذهنم میرسه... مثلاً حدود دو سه ماه پیش بود که تصمیم گرفتم یک نرم افزار رو به صورت حرفه ای یاد بگیرم... سریع یک دفترچه برداشتم و به طور ریز به ریز نوشتم که به چه دلیل میخوام این رو یاد بگیرم... اون موقع نمیدونستم که چطوری باید یاد بگیرم ولی هدفم از یاد گرفتنش رو میدونستم... در حین نوشتن اهدافم بودم که مدام ایده هایی به ذهنم می رسید که چطوری باید یاد بگیرم... خیلی موقع ها لازم نیست که شما دقیقاً مشخص کنید که چطوری می خواهید فلان کار رو انجام بدید، صرفاً خودتون رو در مسیر بیندازید و قدم اول رو بردارید... به مرور راهکارها پیدا میشن... فرقی هم نداره که چه کاری باشه، هر کار سختی ممکنه...

من در مدت اندکی اون نرم افزار رو بدون هیچ پیش ذهنیتی استارت زدم و خود به خود منابع و رفرنس های خیلی عالی پیدا میشد، منابعی که حتی تصورش رو هم نمیکردم!!... تنها به اون چیزهایی فکر کنید که می خواهید بدست آورید... شک نکنید که راهکارها خود به خود پیدا میشن... یعنی واقعا اینقدر دنیا کوچیکه که راهکاری برای یادگیری فلان نرم افزار نباشه؟؟!!

منظورم فقط یادگیری نرم افزار نیست، بلکه هر کار دیگه ای... سال دوم ارشد رو خیلی اذیت شدم ولی به اندازه 5 سال تجربه کسب کردم... یه چیزی رو خوب فهمیدم: هر چیزی رو که اکثرا بهم میگن اشتباهه، من مطمئن میشم که درسته... هر مسیری رو که اکثرا دارن میرن، من دیگه نباید برم... 

این روزها کلی از رفقایم در تهران و اهواز و غیره به من پیام میدن که صادق چرا هنوز ایرانی و اپلای نمیکنی، چرا امریه فلان جا نمیری و میخوای فلان جا بری و چندتا تصمیم گیری دیگه... یعنی میخوان ذهنیت خودشون رو بر من هم غالب کنند؛ ولی غافل از اینکه من به حرف های اونها با دقت گوش میدم و بعدش دقیقا مسیر عکس اون چیزی رو که گفتن طی خواهم کرد! روی کسی غیر از خدا نباید حساب باز کنیم... همه بعد از مدتی نارو میزنن و پا پس می کشند...

دیشب هم 10 کار مهمی رو که باید تا پایان سال 96 انجام دهم، لیست کردم و الآن هم دارم با جزئیات می نویسم که هدفم از انجام اونها چی هست، مطمئن هستم راهکارها مجبورن که خودشون رو به من نشون بدهند😉

۱ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۳۰
صادق سلمانی


هر چیزی رو که بلد نیستید و فکر میکنید یک روزی شما رو به دردسر خواهد انداخت، هرچه زودتر یاد بگیرید!

۰ نظر ۰۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۴۸
صادق سلمانی


چند سالی هست که بازار چاپ مقاله خیلی داغه. به نظرم اگر قرار بود انتشار مقاله سودی برای صنعت نفت کشورمون داشته باشه، الآن وضعیتمون این نبود! البته واضحه که منظورم مقاله‌های کاربردی و صنعتی نیست، بلکه منظورم اون دسته از مقاله‌های غیرکاربردی و چرندی هست که هر دانشجویی با چند ماه مطالعه روی یک موضوع شروع میکنه به صورت کیلویی بنویسه. اکثر مقاله‌هایی که تو ایران چاپ میشه صرفاً برای کسب نمره، اخذ پروژه کسری خدمت، عضویت در بنیاد ملی نخبگان، ترفیع، و موارد دیگه هست. در حقیقت هدف اصلی که رفع یک چالش در صنعت هست، به هیچ وجه مد نظر قرار نمیگیره.

و اما این به این منظور نیست که من از این کار شانه خالی کنم، بلکه دو برنامه متفاوت دارم:

اول: من دارم سعی می‌کنم به تدریج قسمت زیادی از مقالات حوزه تخصصی خودم را مطالعه کنم و سپس آن‌ها را دسته‌بندی کنم. ویژگی‌های میادین مختلف، مشکلات آن‌ها و روش‌های پیشنهادی را در یک دفتر بنویسم و آن‌ها را مقایسه و طبقه‌بندی کنم. 

دوم: خودم را درگیر پروژه یکی دو نفر کنم تا بتونم به داده‌های میادین مختلف ایران دسترسی پیدا کنم و مطالب جدیدتری یاد بگیرم. حتی میتونم یک سری داده گیر بیارم و خودم به تنهایی کار کنم. هدفم از این کار این هست که یک حس مهندسی نسبت به پارامترهای مخزنی پیدا کنم.

سوم: یک سری جزوات و درسنامه‌های موضوعی برای مباحثی که علاقه دارم تهیه کنم و در آن‌ها از مطالب کاربردی و منطبق بر ویژگی‌های میادین ایران استفاده کنم. مطمئناً در آینده می‌توانم از این جزوات به عنوان هندبوک استفاده کنم و حتی می‌توانم به فکر چاپ کتاب هم باشم.

در این زمانه، اطلاعات (که شامل مقاله های علمی هم میشه) خیلی زیاد و در دسترس هستند ولی نیاز شدیدی هست که اینها طبقه‌بندی و کاربردی بشوند. کافیه که مثلاً در گوگل سرچ کنید: gas condensate، خودتون متوجه میشید که چقدر مقاله تا کنون چاپ شده و خیلی از این‌ها در انبوه مقالات دیگر در حال گم شدن هستند.

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۴
صادق سلمانی

طرف حاضره به هر قیمتی، با هر کیفیتی چهره ی مشهور یه برنامه تلویزیونی باشه.

یکی حاضره یه کتاب بی کیفیت داشته باشه، ولی داشته باشه.

اون یکی حاضره پست بگیره، با هر وضعی شده بگیره، به هر قیمتی شده پست بگیره.

اومده دانشگاه مدرک بگیره و بره و اصلا به جایگاه اون مدرک و تعریفی که براش هست کاری نداره.

🌿 با سواد باش، تاثیرگذار باش، کیفیت داشته باش، هر جا باشی مهم نیست.🌿 

کتاب داشتن و نداشتن خیلی با هم فرق نداره.

👈 کارشناس مطرح بودن از مشهور بودن مهم تره. 


برگرفته از پیج اینستاگرام علیرضا داداشی:  ardadashi51

۰ نظر ۲۲ آبان ۹۵ ، ۲۰:۳۱
صادق سلمانی

سعی کنید در زمینه مورد علاقه خودتون به مرحله «تسلط و استادی (mastery)» برسید... یعنی اون مبحث جزئی از وجود شما بشه... یعنی مثلا تا اسم اسیدکاری میاد، یاد اسم شما بیفتند... خودتون رو در اون زمینه "برند" کنید... روی برند شخصی خودتون در مباحث مورد علاقه تون خیلی خیلی کار کنید... متمرکز کار کنید و از موازی کاری های بی نتیجه بپرهیزید... با این شرایطی که در ایران و خارج از کشور داریم می بینیم، راهی جز استادی نداریم... 

و اما چطوری استاد بشویم؟

این کار فقط و فقط با "تمرین و تکرار" بدست میاد... مثلا وقتی شما قصد دارید که توانایی لیسنینگ خودتون در زبان انگلیسی رو قوی کنید، مدام به فایل های صوتی گوش میدید و تکرار می کنید... حالا فرض کنید که می خواهید نرم افزار اکلیپس رو یاد بگیرید: باید مدام دیتافایل رو تغییر بدید و ران بگیرید و خروجی رو مشاهده کنید... دوباره و دوباره این کار رو تکرار کنید تا خودتون با چشمای خودتون ببینید که چه اتفاقی داره میفته... پس «تکرار و تمرین» رو فراموش نکنید... انتظار پیشرفت سریع و یک یهویی روو نداشته باشیم... صبر داشته باشیم و با انجام همین کارهای کوچک منتظر نتایج واقعی باشیم... 


پ.ن1: همین الآن عزمم رو جزم کردم که مهارت لیسنینگ خودم رو تقویت کنم، در همون ابتدا این مطالبی که اینجا نوشتم به ذهنم رسید😊

پ.ن2: مخاطب این حرفا خودم بودم.

۰ نظر ۱۸ آبان ۹۵ ، ۰۱:۳۳
صادق سلمانی